خرید بک لینک
برچسب قیمت پشت کتاب را میکَنم. دور و برم را نگاه میکنم، کیف دم دستم است، برچسب را تاپی میچسبانم روی کیف، یکضرب. یعنی دستم را بالا میبرم و محکم میآورم پایین. انگار بخواهم بزنم توی سر کسی، چیزی. بعد با خودم میگویم آدمها هم همینجور برچسب میخورند، انگ میخورند. مثل امروز صبح که میشنیدم کسی به دیگری میگوید: ابراهیم آمد و با اخم نشست یکگوشه. پرسید: با اخم؟ گفت: همانجور که میدانی دیگر، همانجور که همیشه هست، چهرهاش در هم بود، توی خودش و..، باقیاش را دیگر نشنیدم. نخواستم بشنوم. در اتاق را بسته بودم و چشمم مانده بود روی روتختی سبزرنگ، با گلهای ریز و رنگووارنگ و هوای اتاق سرد بود.+ نوشته شده در ساعت توسط ابراهیم |

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 22:27

با صدای زنگ موبایل بیدار شد. در خواب دیده بود که گوشیاش زنگ میخورد و لابهلای خرتوپرت و لباسها و کتابهای تلانبار شده را میگردد تا گوشی را پیدا کند. پیدا نکرده بود و بیدار شده بود و در تاریکروشنای صبح دست برده بود سمت صدا، سمت گوشی موبایل. شماره ناشناس بود و ضربان قلبش بالا رفته و نفسش بهشماره افتاده بود. با چشمانی نیمهباز انگشتش را فشار داده بود روی دکمهی قرمز، تا نشنود، تا فرار کند، بگریزد. بعد، طاقباز افتاده بود روی تشک و چشم دوخته بود بهسقف اتاق و توی سرش صدا بود و شیون و فریاد.+ نوشته شده در ساعت توسط ابراهیم |

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 22:27

چهقدر گذشته از زمانی که یکروز کامل، بیستوچهار ساعت تمام کتاب خواندم؟ چرا یادم نیست؟ فراموشی گرفتهام؟ میدانم چند باری بوده اما چه بوده و کِی یادم نیست. چه همه چیز را از یاد بردهام؟ تاریخها و روزها و شبهای زندگیام، عمر رفتهام، پخشوپلا شدهاند روی هم. مشت مشت خاطره را انگار ریختهاند روی هم بیحسابوکتاب. دست که میبرم سمت خاطرهای، خاطرهای دیگر باهاش بیرون میآید. مال یکجای دیگر، یکروز و ساعت و تاریخ دیگر. آدمهای مرده، رفته، میآیند و در خاطرهی زندهها شریک میشوند و برای خودشان نقشی چیزی دستوپا میکنند. پیادهرَویهای خیابان انقلاب ناگهان از شریعتی سر در میآورند و بعد کوچهای، خیابانی فرعی میآید و مرا میبرد به فرصت، استاد معین، بخارایی، صابونچی یا اصلا خیابان مرقد. آخ که آخواوخم، هم طعم غم دارد و هم لذت. هر دو را با هم میچشم بهوقتِ آخ و آه.کِی بود و کجا بود یکبند کتابخواندنم؟ ماندنم؟ رفتنم؟ چرا از یاد بردهام که «من» چه شدم و کجا شدم؟ این دیوانگی و جنون را کجا فریاد بزنم؟+ نوشته شده در ساعت توسط ابراهیم |

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1396 ساعت: 22:27

صفحه بندی